نوشته‌ها

۴۰ نکته طلایی فروش موثر از تجارب مدیران موفق

تکنیک فروش، بایدها و نبایدهای فروش، اشتباهات فروش و نکته فروش جزو عباراتی هستند که هر نیروی فروش حداقل یک بار آنها را جستجو کرده است. در بسیاری از موارد نکته ها و تکنیک ها همپوشانی دارند. خود ما مقالاتی با عناوین اشتباهات نیروهای فروش، راهکارهای فروش در شرایط رکود، اصول برخورد با مشتری، راهنمای ایجاد حس ضرورت خرید، و چنین مقالات دیگری در زمینه ی فروش و برای آموزش نکاتی برای افزایش فروش منتشر کرده ایم.

اما در این مقاله ۴۰ نکته فروش را بازگو می کنیم که برگرفته از توصیه ها و تجارب مدیران فروش هستند و به قولی امتحان خود را پس داده اند.

۴۰ نکته فروش امتحان شده

اگر شما نیز نکته ای می دانید، در بخش نظرات این مقاله اضافه کنید تا در بخش بعدی به نام خودتان منتشر شود.

  1. هنگامی که مشتری شما چند گزینه دارد، گران ترین گزینه را به او پیشنهاد ندهید. عدم توصیه ی گران ترین محصول تاثیر مثبتی در اعتماد سازی و جلب اعتماد مشتری دارد.
  2. جواب منفی مشتری را تا حداقل سه بار تلاش نکرده اید، به عنوان جواب منفی قبول نکنید.
  3. پیش از این که راجع به محصول حرفی بزنید، طوری رفتار کنید که مشتری از شما خوشش بیاید.
  4. همه چیز در مورد مشتری ست، نه نیروی فروش. بر علایق مشتری تمرکز کنید. هیچ گاه در یک پرزنت یا ارائه ی فروش در مورد خود صحبت نکنید.
  5. هوای مشتری های خوب خود را داشته باشید. فرستادن یک کارت تبریک عید یا تولد یا هدایای تبلیغاتی دیگر هزینه ی بسیار ناچیزی برای شما دارد، اما تاثیری شگرف بر رابطه ی شما و مشتری می گذارد. این که به مشتری نشان دهید به او وفادارید، وفاداری او را نسبت به شما بر می انگیزد.
  6. همان طور که با دوستان یا خانواده ی خود صحبت می کنید، با مشتری حرف بزنید. محترمانه و تا حدی صمیمی. البته نه زیاد صمیمانه.
  7. سعی کنید مشتری را پیش از فروش بشناسید. محصولات خود را نیز به طور کامل بشناسید. از محصولاتی با قیمت بالاتر (نه گران ترین محصول) شروع کرده و از محصولات ارزان تر برای فروش مکمل یا بیش فروشی استفاده کنید. مگر این که مشکل مشتری با همان محصولات ارزان تر حل شود.
  8. هیچ گاه از رقبا بدگویی نکنید.
  9. ملاقات حضوری تاثیر بالاتری از مکالمات تلفنی دارد.
  10. هر گاه یک مشتری از محصول یا خدمات شما ابراز رضایت می کند، آن را در دفترچه ای بنویسید. در کنار انگیزه گرفتن، می توانید نقاط قوت خود را از دیدگاه مشتری بیابید.
  11. به نقش خود به عنوان یک نیروی فروش افتخار کنید! اگر فروش در مجموعه اتفاق نیفتد زحمات بقیه دپارتمان ها به هدر می رود.
  12. قبل از جلسه ی حضوری فروش، به یک یا چند آهنگ شاد مورد علاقه تان گوش کنید تا انرژی شما تا حد زیادی بالا رود.
  13. اگر متوجه اشکالاتی در روند فروش سازمان مشتری شدید، در زمان مناسبی که علاقه مند به شنیدن توصیه های شما باشند، این اشکالات را به آنها گوشزد کنید.
  14. صدای خود را بالا نبرید! در حقیقت، کمی صدای خود را پایین بیاورید. نه صرفا به خاطر احترام یا رعایت همسایه ها، به این دلیل که هنگامی که صدای شما آهسته تر باشد، مردم دقت بیشتری به حرف های شما می کنند.
  15. حتما در جلسات حضوری چیزی ملموس از کالا به مشتری بدهید. از یک بروشور گرفته تا خود کالا.
  16. قبل از جلسات فروش، به بهترین روزهای کاری تان فکر کنید. روزهایی که رکورد زده اید. اعتماد به نفستان با این کار بالا می رود.
  17. قانون ۲۰-۸۰ را فراموش نکنید. قانونی که می گوید ۸۰% فروشتان به ۲۰% از مشتری هایتان است. ۲۰% خود را پیدا کنید و همیشه به آنها توجه داشته باشید.
  18. سعی کنید لباس هایی که برای جلسات حضوری انتخاب می کنید، با محیط کار سازمان مشتری هم خوانی داشته باشد.
  19. ورزش کنید! ظاهر مناسب نه تنها حس بهتری به شما و مشتری می دهد، بلکه باعث می شود بتوانید به علت سلامت جسمی بهتر کار کنید و در صورت لزوم ساعتی اضافه تر نیز در محل کار بمانید.
  20. با “کلمات” فروش انجام ندهید. با سوالات بفروشید.
  21. سعی کنید در تمام مراحل فروش موافقت ضمنی مشتری را داشته باشید. هر چه بیشتر در حین فرآیند فروش از مشتری پاسخ مثبت بگیرید، احتمال پاسخ مثبت نهایی را بالاتر می برید.
  22. هیچ وقت از این که فروشی را سریع تر از حالت عادی انجام دهید نگران نشوید. نگرانی اصلی این است که نتوانید به اندازه ی کافی بفروشید.
  23. انگیزه: ابتدای هفته را پرکار و با انرژی شروع کنید. سالی که نکوست از بهارش پیداست!
  24. اهداف واقع گرایانه اما بزرگ برای خود بگذارید. ممکن است با هدف ۳۰ فروش به ۱۹ فروش برسید. اما این بسیار بهتر از ۱۱ فروش با هدف ۲۰ فروش در همان بازه ی زمانی ست.
  25. همیشه از تجارب مثبت مشتری ها با محصولات خود و از بازخوردهای آنان آگاه باشید. تعریف کردن داستان های موفقیت واقعی برای مشتریان جدید بسیار تاثیرگذارتر از پیش بیین های احتمالی آینده است.
  26. اگر خاطرتان باشد، در اشتباهات نیروهای فروش دراستفاده از تکنیک های فروش منسوخ شده گفتیم که از “فروش دو موردی” استفاده نکنید. اما در صورتی که شما موافقت ضمنی مشتری را دارید و در اواخر فرآیند فروش قرار دارید، می توانید از او بپرسید که کدام محصول را می خواهد، نه این که آیا محصولی می خواهد یا خیر.
  27. وقتی به بازار جدیدی وارد می شوید، بی محابا و بدون برنامه ریزی در آن پیش نروید. برنامه ای سیستماتیک داشته باشید تا مشتری های احتمالی را به سرنخ های از دست رفته تبدیل نکنید.
  28. هیچ گاه به مشتری دروغ نگویید.
  29. طوری رفتار کنید که گویا فروختن یا نفروختن برای شما تفاوت چندانی ندارد. نیروی فروشی که درمانده به نظر برسد هیچ گاه فروش موفق نخواهد داشت!
  30. تا وقتی که یک جواب مثبت یا منفی مشخص از مشتری نگرفتید، دست از پیگیری برندارید.
  31. پس از درخواست قرارداد، منتظر بمانید تا مشتری پاسخ دهد. یا بسیار با احتیاط پیگیری کنید.
  32. سعی کنید در سازمان با کسانی باشید که از شما بهترند.
  33. ارتباط خود را با تمام کسانی که ملاقات کرده اید حفظ کنید. مزاحم آنها نشوید، اما هر از چند گاهی خبری از آنها بگیرید.
  34. هر روز صبح برای حرف زدن “گرم کنید”. راجع به هر موضوعی با هر کسی صحبت کنید تا گرم کردن اولیه تان در یک تماس فروش با یک مشتری حقیقی نباشد.
  35. در یک ملاقات حضوری، هیچ گاه پس از قطعی شدن فروش بلافاصله جلسه را ترک نکنید. کمی بیشتر با مشتری خود صحبت کنید تا حس نکند تنها هدف شما فروش بوده و برای او هیچ ارزشی قائل نیستید.
  36. خود را جای خریدار بگذارید. دوست دارید در ادامه چه چیزی بشنوید؟
  37. برای تماس های مهم بایستید و به مشتری زنگ بزنید. نشستن انرژی تان را کم می کند.
  38. حداقل سه جواب منفی پیش از جواب مثبت می گیرید. این را فراموش نکنید.
  39. قدرت کار بیشتر را دست کم نگیرید. معاملات بسیار زیادی را از دست می دهید اگر زمان بیشتری صرف پیدا کردن مشتری های جدید نکنید.
  40. از مزایای نرم افزارهای CRM در فروش، غافل نشوید!

 

منبع:

www.parsvt.com

قدرت بیان در کسب و کار – تکنیک های شخصیت شناسی در فروش

ارتباط موثر مخاطبان(قدرت بیان در کسب و کار)

برای داشتن قدرت بیان در کسب کار باید تیپ شخصیتی افراد را بشناسید.

حتما این سخن از امام صادق (ع)  را زیاد شنیده اید که می گویند :” با دیگران طوری رفتار کن که می خواهی با تو رفتار کنند.”

اما وقتی پای ارتباط موثر و فروش به میان می آید بهتر است اینطور بگوییم:

با دیگران طوری رفتار کن که دوست دارند با آنها رفتار شود .

قدرت بیان در کسب و کار

این جمله به این معناست که باید بتوانید قدرت بیان در کسب و کار یا فروشی

که انجام می دهید به زبان آنها صحبت کنید و ارتباط موثر برقرار کنید.

تکنیک های شخصیت شناسی قدرت بیان در کسب و کار

تکنیک های شخصیت شناسی

به صورت خلاصه باید بتوانیم تیپ های شخصیتی افراد را مورد بررسی قرار دهیم

اولین نکته ای که شما در مورد تیپهای اشخاص باید بدانید این است که

طرف شما چه نوع تیپ شخصیتی دارد و کسانی در فروش موفق عمل می کنند که نیاز طرف را برآورده سازند

تصویر کلی در تیپ شخصیتی

مبنای تیپ شخصیتی چهار بعد یا چهار جزء دارد که عبارتند از :

۱- اشخاص چگونه انرژی می گیرند؟                                                           برون گرا (e)                           درون گرا (I)

۲- چه نوع اطلاعاتی را متوجه می شوند و به خاطر می سپارند؟                     شهودی(N)                             حسی (S)

۳- چگونه تصمیم می گیرند؟                                                                   احساسی(F)                              فکری (T)

۴- چگونه در پایان دوست دارند که دنیای بیرون از خود را سازمان دهی کنند؟     منطم (J)                                منعطف(P)

قدرت بیان در کسب و کار

در کتاب شخصیت خوانی نوشته پل تایگر که انواع تیپ شخصیتی را مورد بررسی قرار داده کاملا می توانید شخصیت کسانی

که در ارتباط هستید را بشناسید و برای ارتباط بهتر در کار و زندگی با  مدل فکری این افراد را آشنا باشید .

 هفت قدم قدرت بیان در کسب و کار

وقتی برای برنده شدن در یک موقعیت تجاری صحبت می کنید، باید با اعتماد به نفس کامل ظاهر شوید که بد نیست

درست همان طور که با مخاطبان صحبت می کنید باید این هفت مرحله را به یاد داشته باشید

۱- بازاریابی: این قدم اول در تمام معاملات بازاریابی می باشد.

در ابن مرحله باید مشخص کنید که مشتری ایده آل شما چه کسی است.

همچنین در این مرحله باید توجه داشته باشید به سن، شغل، میزان تحصیلات و تجارب قبلی او.

۲- ایجاد رابطه دوستانه و اعتماد به نفس قدرت بیان در کسب و کار

در این مرحله با پرسیدن سوال حس مهم بودن به مشتری دست می دهد

و از این لحظه است که به شما اعتماد می کند.

پرسیدن سوالات صریح و صادقانه در برقراری رابطه دوستانه بسیار مهم است.

۳- باید تشخیص درست بدهید به نیازهای مشتریان

این اتفاق زمانی رخ می دهد که با مشتری به تواقق برسید که او یک نیاز واقعی و فوری دارد,

که محصولات و خدمات شما می تواند آن را برطرف کند و او را به محصول, خدمات با ایده شما علاقه مند کند.

۴- ایراد سخنرانی قدرت بیان در کسب و کار

نیازی نیست محصولات یا خدماتی که ارائه می کنید بی نقض باشند فقط کافی است بهترین گزینه در آن لحظه باشد

تا به مشتری کمک کند مشکلش را حل کند یا به هدفش برسد.

در یک سخنرانی خوب اطلاعاتی را که هنگام تشخیص نیازها به دست آورده اید تکرار کنید

و سپس قدم به قدم به مشتری نشان دهید که با استفاده از محصولات و خدمات نیاز آنها برآورده می شود.

سخنرانی کردن به این معنا نیست که فرد را ترغیب کنید که محصول شما بهترین است

بلکه باید به مشتری نشان دهید که محصول شما بهترین گزینه برای حل مشکل یا برطرف کردن درد او است.

طی سخنرانی در حالی که ویژیگی ها ومزایای راه حلتان را ارائه می دهید از مشتری بازخورد بگیرید

که آیا این مسایل برای او منطقی است؟

فروشندگان خوب در تمام مراحل سخنرانی به دنبال دریافت بازخورد هستند ولی فروشندگان ضعیف

مدام فقط در مورد ویژیگی ها و مزایای محصولات و خدماتشان صحبت می کنند و در پایان می گویند خوب نظر شما چیست؟

وقتی به مشتری زمان کافی را نمی دهید تا فکر کند او هیچ حرفی برای گفتن ندارد و به شما می گوید

که اجازه دهید فکر کنم با این کار باید بدانید که مشتری شما متقاعد نشده است و به معنی خداحافظی او برای همیشه است.

۵- پاسخ گویی به اعتراضات قدرت بیان در کسب و کار

در ابن مرحله باید بتوانید به سوالات و دغدغه های مشتری پاسخ گویید.

باید این را به عنوان یک اصل در نظر بگیرید که اعتراضات در تمام معاملات شما صورت می گیرد

و بیشترین سوال و اعتراضی که دارند مربوط میشه به: قیمت, شرایط, کیفیت, پیشنهاد رقبا و فایده آن .

تجربه به من ثابت کرده است که فروشندگانی که بیشترین درآمد را دارند

افرادی هستند که به تمام اعتراضات منطقی که ممکن است مشتریان داشته باشند فکر می کنند

و برای تمام این اعتراضات پاسخی واضح و متقاعد کننده در نظر می گیرند.

قدرت بیان در کسب و کار

۶- تمام کردن معامله قدرت بیان در کسب و کار

در این قسمت باید بتوانید کار را تمام کنید برای به پایان بردن معامله از مشتری بخواهید برای خرید تصمیم بگیرد.

در این موقعیت باید تعیین کنید به مشتری کمک کنید که بر تردید خود غلبه کند و برای خرید تصمیم نهایی را بگیرد.

۷- فروش مجدد و سفارش ارجاعی

در این قسمت باید کاری کنید که مشتریان راضی مجددا از شما خرید کنند و سفارش ارجاعی بدهند.

برای رسیدن به این هدف پس از فروش به ویژه بلافاصله پس از این که مشتریان تصمیم به خرید گرفتند به آنها توجه کنید؛

به عنوان مثال می توانید براورد کنید کالایی که مشتری خریده است نیاز او را تا چه مدت برآورده می کند و

در زمان معین برای خرید مجدد با مشتری تماس بگیرید.

 

منبع:

www.paknezhad.com

ساده‌ترین مذاکره – مذاکره برای تخفیف!

ساده‌ترین مذاکره – مذاکره برای تخفیف! ، ساده‌ترین مذاکره‌ای که ما روزانه درگیر آن هستیم، مذاکره برای خرید کالاست.

حالا چطور باید از فروشنده امتیاز بگیریم، کالای مورد نظر را با قیمت پایین تهیه کنیم و مذاکره خود لذت ببریم!

ما هر روزه مذاکرات زیادی را انجام می‌دهیم اما یکی از ساده‌ترین مذاکراتی که هر روز با آن مواجه هستیم و البته برایمان بسیار پرکاربرد است، مذاکره برای خرید یک کالا است!

اجزای این مذاکره کاملاً مشخص است و شما باید ارزش یک کالا را بپرسید و سعی کنید با گرفتن امتیاز از طرف مقابل سعی کنیدد ارزش را تا حد ممکن پایین بیاورید!
شما قصد خرید دارید و فروشنده هم قصد فروش! بنابراین کار بسیار ساده‌ای پیش رو داریم…

در اینجا قصد دارم در چند اصل کلی نکاتی را گوشزد کنم:

۱٫ مراقب ذهنیت اولیه باشید
متأسفانه بسیاری از افراد دوست دارند خود را بسیار راحت یا به اصطلاح «لارج» نشان بدهند و به بیان دیگر دوست دارند کلاس بگزارند و با این تفکر که خود را از نظر مالی در جایگاه بالایی نمایش بدهند!

و این اشتباه مهلک باعث می‌شود که فروشنده با خیال راحت به شما بفروشد!
سعی کنید ضمن حفظ شخصیت نشان دهید که مبلغ خرید هرچه باشد برای شما مهم است و یا حداقل پولی که می‌پردازید بایدد ارزش کالا را داشته باشد.

 

۲٫ قیمت مرجع را پایین بیاورید
باید قیمت مرجع ذهنی خودتان را در نظر فروشنده پایین بیاورید. مثلاً اگر یک پیراهن ۱۰۰ هزارتومانی را پسنده کرده‌اید، مستقیماً آن را درخواست نکنید و یک پیراهن ارزان‌تر مثلاً ۵۰ هزارتومانی را اول قیمت کنید تا قیمت مرجع از نظر فروشنده برای شما پایین‌تر بیاید!

۳٫ گول قیمت‌های غیر رند را نخورید
یک ترفند فروشنده استفاده از قیمت‌های غیر رند مثلاً شصت‌هزار و سیصد تومان است! و احتمالاً به شما سیصدتومان تخفیف خواهد داد!! یک تخفیف غیر معقول بخواهید – البته نه در همه شرایط – تا ذهنیت فروشنده را نسبت به درخواست خود مشخص کنید. مثلاً برای همان لباس شصت‌هزار و سیصد تومانی می‌توانید درخواست ۱۵ هزارتومان تخفیف کنید تا بتوانید ۶-۷ هزارتومانی تخفیف بگیرید.

 

۴٫ انصراف خود را اعلام کنید.
گاهی اوقات باید انصراف خود را اعلام کنید و البته نشان دهید که کالا را دوست داشتید اما توان خرید با این شرایط و قیمت را ندارید. اینن کار معمولاً خوب جواب می‌دهد اما به هر حال ممکن است نتیجه عکس بدهد!

۵٫ جایگزینی برای تخفیف پیدا کنید
کار بسیار جالبی که من همیشه به عنوان تخفیف به فروشنده توصیه می‌کنم، گرفتن یک کالای دیگر به جای تخفیف است! مثلاً برایی خرید یک تبلت ۵۰۰ هزار تومانی، قصد دارید ۲۵ هزار تومان تخفیف بگیرد. من همیشه یک پیکیج نرم‌افزاری ۵۰ هزارتومانی رو به فروشنده پیشنهاد می‌دهم و می‌گویم به جای تخفیف این را بر می‌دارم و فروشنده هم معمولاً خوشحال می‌پذیرد! بی‌خبر از این که اگر ۲۵ هزار تومان تخفیف می‌داد منفعت بیشتری برایش داشت!

 

منبع:

www.bishtarazyek.com

چطور با مشتری ناراضی برخورد کنیم؟

یکی از مهم‌ترین مشتریان احمد، سرزده وارد دفترش می‌شود. احمد با لبخندی بر لب می‌ایستد و خود را برای احوال‌پرسی آماده می‌کند که ناگهان مشتری با عصبانیت شروع به داد و فریاد می‌کند. دلیل خشم او این است که سازمان احمد نتوانسته‌ کالاهای سفارشی را به موقع تحویل بدهد و به همین دلیل مشتری مورد نظر نتوانسته محصول کلیدی خود را ارائه دهد و فروش بسیار مهمی را از دست داده است. احمد نهایت سعیش را برای آرام کردن مشتری انجام می‌دهد، اما حرف‌هایش هیچ کمکی به بهتر شدن اوضاع نمی‌کنند و فقط باعث می‌شوند مشتری عصبانی‌تر بشود و به آنها اتهامات بیشتری وارد کند. بعد از چند دقیقه مشتری ناراضی از اتاق بیرون می‌رود، در حالی که می‌گوید دیگر هرگز با سازمان احمد معامله نخواهد کرد.

شغلِ خیلی از ما ایجاب می‌کند که با مشتری ناراضی و گاهی عصبانی سر و کار داشته باشیم. این کار هیچ وقت آسان نبوده است. اما اگر بدانیم چه بگوییم و از همه مهم‌تر اینکه چطور آن را بیان کنیم، شاید بتوانیم از این موقعیت سربلند بیرون بیاییم. در حقیقت، حتی ممکن است رابطه‌‌مان با مشتری ناراضی بهتر از قبل هم بشود.

در این مقاله، به این می‌پردازیم که چطور با مشتری ناراضی، عصبانی و سخت‌گیر برخورد کنیم. با نکات و تکنیک‌هایی آشنا می‌شویم که به آرام شدن موقعیت کمک می‌کنند و در نهایت منجر به رضایت و خشنودی مشتری می‌شوند.

قدم اول: طرز فکر‌تان را تغییر دهید

به محض اینکه متوجه شدید مشتری‌تان ناراضی است، اولین کاری که باید انجام دهید این است که طرز فکر مشتریان را در خود پیاده کنید. این یعنی، احساسات خود را کنار بگذارید و به این فکر نکنید که شما مقصر نیستید و مشتری اشتباه می‌کند و انتقادش غیرمنصفانه است.

این نکته خیلی مهم است که بپذیرید مشتری‌تان ناراحت است و این وظیفه‌ی شماست که مشکلش را حل کنید. فکرتان را طوری تغییر دهید، که بتوانید صد‌در‌صدِ توجه خود را به مشتری و موقعیت فعلی متمرکز کنید.

قدم دوم: به دقت گوش دهید

مهم‌ترین نکته‌ای که در تمامی این فرآیند وجود دارد این است که فعالانه گوش کنید، مشتری ناراضی دوست دارد کسی حرف‌هایش را بشنود و درکش کند.

مکالمه را با جمله‌ای خنثی آغاز کنید، مثلا بگویید: «اجازه بده اتفاقی که افتاده را مرور کنیم.» یا «لطفا بگو برای چه ناراحت هستی.» این کار حتی برای مدت کوتاهی هم که شده مشارکتی بین شما و مشتری ناراضی ایجاد می‌کند و به او می‌فهماند که شما برای شنیدن حرف‌هایش آماده هستید.

سعی نکنید که مشکل را همان موقع حل کنید یا فورا درباره‌ی اتفاقی که افتاده نتیجه گیری کنید. اجازه بدهید مشتری، داستان خودش را برای شما تعریف کند. وقتی در حال صحبت کردن است، به این فکر نکنید که بعد از اینکه حرفهایش تمام شد چه جوابی به او بدهید، این کار بر خلاف اصول گوش کردن فعال است.

در ضمن، اجازه ندهید چیزی این مکالمه را قطع کند. با تمام وجود به مشتری توجه کنید.

قدم سوم: نگرانی‌های آنها را تکرار کنید

بعد از اینکه حرف‌هایش تمام شد و دلیل ناراحتیش را کاملا توضیح داد، مشکل را تکرار کنید تا مطمئن شوید آن را درست متوجه شده‌اید و هر جا نیاز است حتما سؤال بپرسید.

کلمات را با دقت انتخاب کنید و از کلمات آرام و بی‌غرضانه استفاده کنید. مثلا، «این‌طور که من متوجه شده‌ام، شما از این ناراحت هستید که نمونه‌هایی که هفته‌ی پیش قول‌شان را داده بودیم، دریافت نکردید.» وقتی مشکل را تکرار می‌کنید در واقع به مشتری نشان می‌دهید که حرف‌های او را خوب شنیدید. این کار نشانه‌ی مثبتی از طرف شماست که می‌تواند میزان تنش و عصبانیت او را کم کند و به علاوه به شما هم کمک می‌کند تا درباره‌ی مشکلی که باید به آن رسیدگی کنید اطمینان حاصل کنید.

قدم چهارم: با او همدردی کرده و معذرت‌خواهی کنید

بعد از اینکه مطمئن شدید نگرانی‌های مشتری ناراضی خود را به درستی درک کردید، دلسوز باشید. به او نشان دهید که دلیل ناراحتیش را درک می‌کنید. حتما دقت کنید که زبان بدن‌تان هم این دلسوزی و همدردی را نشان بدهد.

مثلا، بگویید: «می‌فهمم چرا ناراحت هستید. اگر من هم جای شما بودم همین احساس را داشتم. خیلی متأسفم که نمونه‌ها به موقع به دست‌تان نرسیدند و باعث شدند این مشکل برای‌تان پیش بیاید.»

قدم پنجم: راه‌حل نشان دهید

حالا زمان آن رسیده راه‌حل را به او نشان بدهید. دو راه برای این کار وجود دارد. اگر حس می‌کنید می‌دانید که چه چیزی این مشتری‌ ناراضی را خوشحال می‌کند، آن را به عنوان راه‌حل به او پیشنهاد بدهید.

می‌توانید بگویید: «می‌دانم که تا فردا باید نمونه‌ها به دست‌تان برسد تا بتوانید آنها را به مشتریان‌تان نشان بدهید. من با بقیه‌ی مشتریان‌مان تماس می‌گیرم تا ببینم آیا آنها نمونه‌های اضافی دارند یا نه. اگر آنها نمونه‌های اضافی داشته باشند، تا ساعت ۵ بعد‌از ظهر امروز آنها را به دست شما می‌رسانم.»

اگر در مورد چیزی که مشتری ناراضی می‌خواهد مطمئن نیستید و اگر او در مقابل پیشنهادهای شما مقاومت می‌کنند، قدرت حل کردن مسائل را به آنها بسپارید و از آنها بپرسید چه چیزی خشنودشان می‌کند.

مثلا، می‌توانید بگویید: «اگر راه حل پیشنهادی من، مشکل شما را حل نمی‌کند، خوشحال می‌شوم پیشنهادتان را مطرح کنید. هر کاری در قدرتم باشد می‌کنم تا آن را انجام دهم و اگر کاری از دستم برنیامد، می‌توانیم با هم به راه حل تازه‌ای برسیم.»

قدم شش: اقدام و پیگیری کنید

بعد از اینکه هر دوی شما در مورد یک راه‌حل به توافق رسیدید، باید فورا اقدام کنید. تمامی اقداماتی که قصد انجام‌شان را دارید برای مشتری توضیح دهید.

اگر او از طریق تلفن با شما در تماس بوده، مطمئن شوید که اسم دقیق و جزئیات تماس تلفنی شما را در اختیار دارد. این باعث می‌شود احساس کند که کنترل امور را به دست دارد و هر زمان که نیاز داشته باشد می‌تواند شما را پیدا کند.

بعد از اینکه مشکل حل شد، تا چند روز بعد با مشتری ناراضی در تماس باشید و مسائل را پیگیری کنید تا از جلب رضایت او مطمئن شوید. هر جا که می‌توانید، سعی کنید فراتر از حدِ انتظاراتش را فراهم کنید. مثلا، می‌توانید تخفیفات و هدایا در اختیارش قرار دهید یا حتی برایش نامه‌ی عذرخواهی بنویسید.

قدم هفتم: از بازخورد استفاده کنید

آخرین مرحله این است که کاری کنید این مشکل دیگر تکرار نشود. اگر هنوز اقدامی در این زمینه صورت نداده‌اید، بهتر است بررسی کنید ریشه‌ی مشکل کجاست. بعد از اینکه ریشه را پیدا کردید، فورا آن را اصلاح کنید، سپس با استفاده از روش کایزن کارهایتان را روز به روز بهبود ببخشید. همچنین دوباره شکایات و بازخوردها را مدیریت کنید تا بتوانید مشکلات را هرچه زودتر اصلاح کنید.

راهنمایی‌های بیشتر

  • مدیریت جلب اعتماد مشتری ناراضی به صورت حرفه‌ای، بسیار مهم است. یاد بگیرید که چطور آرامش خود را حفظ کنید و چطور در موقعیت دشوار خونسرد بمانید. این، باعث می‌شود با وقار و به صورت حرفه‌ای از چالش عبور کنید.
  • اگر مشتری‌تان عصبانی است، شما آرام و شمُرده صحبت کنید و لحن صدایتان را پایین نگه دارید. این باعث می‌شود تنش کمی فروکش کند و موقعیت از چیزی که هست بدتر نشود.
  • اگر مشتری ایمیل بدی فرستاده، یا عصبانیت خود را با تلفن بروز داده است، پیشنهاد قرار حضوری برای رفع مشکل بدهید. این نه تنها عصبانیت را کاهش می‌دهد (خیلی از افراد نمی‌توانند هنگام رو در رو حرف زدن واقعا عصبانی شوند) همچنین حسن نیت شما را برای حل کردن سریع مشکل نشان می‌دهد.
  • اگر فکر می‌کنید حرف مشتری غیرمنطقی است، ممکن است ناراحت شوید، خصوصا اگر او از شما و سازمان‌تان انتقاد غیرمنصفانه‌ای هم بکند. پس بهتر است مهارت‌های مدیریت خشم را یاد بگیرید تا بتوانید در چنین موقعیت‌هایی آرام بمانید.
  • گاهی ممکن است مشتری به شما یا تیم‌تان توهین کند. حتما از قبل حد و مرزها را برای خود مشخص کنید. گاهی باید قاطع باشید و از خودتان دفاع کنید، و گاهی باید موقعیت را ترک کنید و به مشتری ناراضی اجازه دهید آرام شود.
  • مطمئنا در تیم شما افرادی هستند که در قسمت خدمات مشتریان کار می‌کنند و باید با مشتریان سرسخت کنار بیایند. مطمئن شوید که حتما همه‌ی آنها می‌دانند چطور به درستی از نیروی احساس استفاده کنند. (این یعنی وقتی در حال دست و پنجه نرم کردن با یک مشتری ناراضی سرسخت هستند، بدانند چطور احساسات خود را مدیریت کنند.) روش‌های برخورد با مشتریان را یاد بگیرید و مهارت‌های حل مشاجره‌تان را بهبود ببخشید. این مهارت‌ها می‌توانند به شما در مذاکره با مشتریان کمک کنند.

منبع:

www.chetor.com

چرا آموزش مالی برای همه ضروری است؟

آیا تفاوت بین ترازنامه‌ی تجاری و اظهارنامه مالیاتی را می‌دانید؟ آیا می‌دانید قبل از انجام سرمایه گذاری باید چه کارهایی را برای جلوگیری از به‌خطر‌انداختن سرمایه انجام بدهید؟

جالب است که در مدرسه، مهم‌ترین مهارتی را که می‌تواند شما را به موفقیت مالی برساند، آموزش نمی‌دهند. می‌توان ۴ سال در دانشگاه درس خواند و هیچ‌چیزی درمورد مسائل مدیریت مالی شخصی یا سرمایه‌گذاری یاد نگرفت.

دکترها و وکلا دفاتر کاری خود را راه‌اندازی می‌کنند؛ بدون اینکه بدانند چطور باید اظهارنامه‌ی مالیاتی تکمیل کنند. صاحبان کسب‌وکار به قوانین مالیاتی آشنایی ندارند و این موضوع می‌تواند برای آنها خطرناک باشد.

اگر هدف‌تان کسب مداوم ثروت و لذت بردن از امنیت مالی است، داشتن سواد مالی ضروری است. هیچ راه دیگری وجود ندارد. بهترین سرمایه‌گذاری که می‌توانید انجام بدهید روی خودتان و آموزش مسائل مالی است؛ چرا؟

  • سودی ایجاد می‌کند که کسی در زندگی نمی‌تواند آن را از شما پس بگیرد؛
  • افزایش درآمد؛
  • افزایش سود بازگشتی از سرمایه‌گذاری؛
  • افزایش کیفیت زندگی؛
  • امنیت مالی هنگام بازنشستگی؛
  • محافظت از سرمایه‌گذاری در برابر ریسک های احتمالی سرمایه گذاری؛
  • آسودگی خاطر از مسائل مالی.
  • پس چرا همه به‌دنبال کسب مهارت‌های مالی نیستند؟

چون این کار نیازمند صرف زمان و تلاش است. اگر زمان کافی را صرف این موضوع کنید، می‌توانید از تمام مزایای اشاره‌شده بهره‌مند شوید. همه می‌دانند یادگیری مسائل مالی، تصمیمی ارزشمند و مفید است، اما انجام آن چندان آسان نیست. هر چند تصمیم چندان سختی نیست، اما خیلی‌ها هستند که نمی‌توانند تصمیم درست را بگیرند.

در ادامه، به دلایلی اشاره خواهد شد که چرا آموزش مالی بهترین سرمایه‌گذاری است و می‌تواند تصمیمی سودآور باشد.

۱. نیمی از توصیه‌هایی که درباره‌ی سرمایه‌گذاری می‌شنوید، خطرناک هستند

آیا از دست مشاوران سرمایه‌گذاری با توصیه‌های متناقض‌شان خسته نشده‌اید؟

متخصصی می‌گوید سرمایه‌گذاری‌های متنوع انجام دهید تا ریسک خود را کاهش دهید. متخصص دیگری می‌گوید این تصمیمی اشتباه است که شما را در سطح متوسط نگه می‌دارد.

متخصصی می‌گوید اول بدهی‌های خود را تسویه کنید و دیگری می‌گوید از بدهی‌ها برای ایجاد ثروت بهره ببرید. یک متخصص می‌گوید بازار سهام کلید به‌دست آوردن ثروت است و دیگری می‌گوید که اغلب میلیونرها از بازار املاک می‌آیند.

چطور می‌توان نحوه‌ی درست سرمایه‌گذاری را یاد گرفت؛ وقتی خود کارشناس‌ها هم با یکدیگر توافق ندارند؟

هر کارشناسی طوری صحبت می‌کند که انگار فقط یک راه برای رسیدن به موفقیت وجود دارد؛ هر چند آنها هر کدام پیشنهادهای متفاوت و حتی متناقض ارائه می‌کنند.

کارشناسان واقعی این موضوع را می‌دانند و به شما توصیه‌های ساده و خیلی آسانی نمی‌کنند. حتی توصیه‌هایی مثل خرید سهام و نگهداری آن برای مدتی طولانی خیلی پیچیده است و نمی‌توان به‌آسانی آن را توضیح داد.

واقعیت این است که شما هر بار توصیه‌ی سرمایه‌گذاری می‌شنوید، باید بدانید که هر نوع سرمایه‌گذاری یک جنبه مثبت و یک جنبه منفی دارد و این موضوع به موقعیت سرمایه‌گذاری بستگی دارد. گاهی‌اوقات خوب است که خود را بدهکار کنیم تا یک سرمایه‌گذاری خوب انجام بدهیم، ولی گاهی‌اوقات باید بدهی‌های موجود را تسویه کنیم. موقعیت‌هایی وجود دارند که نگه داشتن طولانی یک سهام هیچ منطقی ندارد و باید ریسک کنید.

آموزش راهی است برای آشنایی با نادانی‌های خودمان.

وین دایر

یکی از دلایل یادگیری مسائل مالی این است که درک درستی از مشکلات و نقاط تاریک انواع سرمایه‌گذاری ها داشته باشیم. در غیر این صورت چطور می‌توانید از این اطلاعات برای گرفتن تصمیمات سودآور سرمایه‌گذاری بهره‌برداری کنید. باید بدانید که یک سرمایه‌گذاری چه موقع مناسب است و چه موقع باید دست رد به یک سرمایه‌گذاری بزنید. در غیر این صورت به‌دردسر می‌افتید.

آیا می‌دانید چه زمانی مناسب است بدهکار باشید و چه زمانی مناسب است تا بدهی خود را پرداخت کنید؟

چنین سوال‌هایی می‌توانند آینده مالی شما را تغییر دهند. یادگیری فرضیه‌ها و دلایلی که پشت سرمایه‌گذاری‌ها وجود دارد، یکی از دلایل مهم برای آموزش مالی است.

حتما بخوانید: ۶ قانون برای کارآفرینانی که می‌خواهند در بازار سهام ثروتمند شوند

۲. یک راه‌حل برای همه‌ی سرمایه‌گذارها وجود ندارد

علی‌رغم اینکه متخصصان سرمایه‌گذاری در سمینارهای خود به شما می‌گویند رازی برای سرمایه‌گذاری وجود دارد، به‌قول یکی از کارشناسان معروف این حوزه «راز این است که هیچ رازی وجود ندارد».

راه‌های مختلفی برای سرمایه‌گذاری‌های سودآور وجود دارد و منابع زیادی هم وجود دارد که می‌توانید از آنها یاد بگیرید. چیز جدیدی وجود ندارد و هیچ بازاریابی هم نیست که یک استراتژی خاص به شما یاد بدهد. اگر نمی‌خواهید کلی پول برای شرکت در این سمینارهای گران‌قیمت صرف کنید، بهترین کار این است که به منابع آموزشی مختلفی که در سطح وب وجود دارند، مراجعه کنید. توصیه‌هایی که در مسائل مالی می‌شنوید، اغلب عمومی هستند شما باید آنها را شخصی‌سازی کنید. هدف شما باید رسیدن به امنیت مالی باشد. شما یک شخص خاص با مهارت‌ها، تجارب و چشم‌انداز مخصوص‌به‌خود هستید. میزان ریسک پذیری شما منحصربه‌فرد و اهداف‌تان با بقیه متفاوت است.

اغلب دوره‌های آموزشی موجود فرض را بر این می‌گذارند که یک راه‌حل برای همه وجود دارد.

اگر می‌خواهید واقعا موفق شوید روی خودتان سرمایه‌گذاری کنید تا بتوانید استعدادتان را شناسایی کنید. وقتی آن را پیدا کردید، تمرکز خود را روی توسعه‌ی آن بگذارید؛ بعد از آن موفقیت خودش ظاهر می‌شود.

سیدنی مدو

هر شخصی استعداد مخصوص‌به‌خود را دارد و موفقیت مالی از سرمایه‌گذاری روی آن استعداد حاصل می‌شود. اینکه شما چطور ثروتمند می‌شوید با دیگران متفاوت خواهد بود.

۳. چطور می‌خواهید موضوع تضاد منافع را در توصیه‌های سرمایه‌گذاری حل کنید؟

تنها کسی که ۱۰۰ درصد به آینده‌ی مالی شما متعهد است خود شما هستید. بقیه در این مورد تضاد منافع دارند.

برای اینکه یک سیستم مالی به‌شدت پیچیده به‌خوبی عمل کند، شفافیت اطلاعات مالی و افرادی که به‌خوبی آموزش دیده‌اند، ضروری است. در این صورت آنها تصمیماتی خواهند گرفت که به نفع‌شان تمام خواهد شد.

آلن گرینسپن مدیر سابق فدرال رزرو آمریکا

گرینسپن همچنین به این موضوع اشاره می‌کند که افراد باید آموزش‌های مالی بهتری ببینند تا بتوانند مسائل مالی خود را درست مدیریت کنند. او می‌افزاید: سواد مالی می‌تواند جلوی گرفتن تصمیمات مالی اشتباه را توسط نسل جوان بگیرد. این شما هستید که باید روش درست سرمایه‌گذاری را یاد بگیرید؛ هیچ‌کس دیگری به‌اندازه‌ی شما به این موضوع اهمیت نمی‌دهد.

هر کسی به‌جز شما که بخواهد درمورد مسائل مالی تصمیم بگیرد، دارای تضاد منافع است. شما تنها مشاور مالی هستید که هیچ تضاد منافعی ندارد. افراد دیگر منافع خود را دارند که باید به آن فکر کنند.

۴. شما می‌توانید اختیارات خود را واگذار کنید اما نمی‌توانید مسئولیت‌ها را واگذار کنید

خیلی‌ها تصور می‌کنند که مشاور مالی آنها می‌تواند تمام تصمیمات مالی را به‌جای آنها بگیرد. اگر تمام مسائل مالی را به مشاوران واگذار کنید و خودتان چیزی یاد نگیرید، ضرر خواهید کرد. مهم نیست مشاور مالی استخدام کرده‌اید، شما مسئول نتایج سرمایه‌گذاری‌ها هستید. هر انتخابی که می‌کنید، یک تصمیم است، پس شما مسئول هستید.

این شما هستید که متخصص مالی را انتخاب کرده‌اید و تصمیم گرفته‌اید در چه چیزی سرمایه‌گذاری کنید. اگر از سرمایه‌گذاری خود ناراضی هستید، فقط باید خودتان را سرزنش کنید. تنها راهی که می‌توان مطمئن شد که همیشه تصمیمات هوشمندانه می‌گیرید، این است که خودتان یاد بگیرید.

اگر تصمیمات شما پشتوانه‌ی علمی ندارند، پس پشتوانه‌ی آنها چیست؛ اعتماد به دیگران، رسانه‌ها و شایعاتی که در بازار شنیده‌اید؟!

تفاوت بین موفقیت و شکست در بازار سهام، آموزش است.

بیل گریفت

هیچ جایگزینی برای دانش وجود ندارد. اولویت دادن به مسائل آموزش مالی تنها راهی است که می‌توانید مسئولیت آینده‌ی مالی خود را به‌عهده بگیرید.

۵. هوش مالی سرمایه‌گذاری‌ای است که هرگز آن را ازدست نمی‌دهید


آموزش مالی یک درآمد سالیانه‌ی ثابت است که تا آخر عمر به شما سود می‌رساند. مردم می‌توانند پول شما را سرقت کنند اما کسی نمی‌تواند آموزش‌های مالی را از شما بگیرد.

هر چقدر زودتر آموزش‌های مرتبط با سرمایه‌گذاری را پشت سر بگذارید، زودتر می‌توانید به درآمدزایی برسید.

۶. آزادی و استقلال واقعی ناشی از هوشی مالی است

اینکه برای تصمیمات مالی به دیگران نیاز داشته باشید، وابستگی است. مهم نیست چقدر پول دارید شما همیشه از نظر مالی وابسته خواهید بود.

اگر همچنان به فرد دیگری وابسته باشید، هرگز نمی‌توانید آزادی واقعی را تجربه کنید. دنیا پر از انسان‌هایی است که ثروتمند شده‌اند و بعد به‌خاطر ناآگاهی مالی، این ثروت را ازدست داده‌اند.

اگر به دیگران برای تصمیمات مالی خود وابسته باشید، آینده‌ی خود را به شانس واگذار کرده‌اید. آموزشی مالی به شما یاد می‌دهد، چطور ماهی بگیرید تا دیگر برای گرفتن ماهی به دیگران نیازی نداشته باشید. آموزش مالی بهترین سرمایه‌گذاری است.

رُم یک شبه ساخته نشد. همین قاعده برای ساختن هوش مالی نیز صدق می‌کند. موفقیت مالی یک مهارت یادگرفتنی است. اگر روی خودتان کار کنید و در این تلاش ثبات قدم داشته باشید، درادامه به پاداش خود می‌رسید.

 

منبع:

www.chetor.com

۴ روش برای تحول کسب و کار

چهار روش زیر باعث تحول کسب وکار شما می شود

تنها چهار روش در کسب وکار و زندگی وجود دارد که موجب تغییرات اساسی می شود:

۱-انجام بیشتر برخی کارها

نخستین روش این است که بعضی کارها را بیشتر انجام دهید.
اما چه کارهایی را باید بیشتر انجام داد؟

کارهایی را بیشتر انجام دهید که بهترین نتایج را از آن ها می گیرید؛ کارهایی که موفقیت آمیز هستند؛ فعالیت هایی که بیشترین و قابل پیش بینی ترین فروش و سودآوری را به همراه می آورند.
جالب اینکه بسیاری از شرکت ها این اصل اساسی را نادیده می گیرند. آن ها به جای مشخص کردن محصولات و خدماتی که در صورت صرف زمان و توجه کافی، ظرفیت موفقیت و سودآوری فراوان دارند، تمام زمان و سرمایه و پول خود را صرف پیشبرد کل خط تولید می کنند.

 

۲-انجام کمتر برخی کارها

دومین روش تغییر این است که برخی کارها را کمتر انجام دهید.
اما چه کارهایی را باید کمتر انجام داد؟

پاسخ ساده است. کارهایی را کمتر انجام دهید که نسبت به کارهای دیگر، نتایج کمتری به دنبال دارند.
قانون ۸۰/۲۰ را در کسب وکار خود به کار گیرید. ۸۰ درصد محصولات و خدمات فقط ۲۰ درصد فروش و سود را به همراه دارند. بسیاری از شرکت ها سیاست استراتژیک خاصی دارند که هر سال تولید ۱۰ تا ۲۰ درصد محصولات را متوقف می کنند و همزمان هدفی تعیین می کنند که هر سال ۲۰ درصد فروششان مربوط به محصولات و خدمات جدید باشد.
دو روش نخست تغییر کسب وکار و بهبود فروش این است که بعضی کارها را بیشتر و بعضی دیگر را کمتر انجام دهید.

حال به نظر شما، چه کارهایی را باید بیشتر یا کمتر انجام دهید؟

۳-انجام کاری جدید و متفاوت

سومین روش تغییر نتایج فروش و بازاریابی، انجام کاری کاملا جدید و متفاوت است که یکی از سخت ترین اقدامات به حساب می آید. اغلبِ افراد به گوشه امن خود چسبیده اند و بدون توجه به آنچه در اطرافشان می گذرد،  برای ماندن در آن مبارزه و تلاش می کنند.
این سندروم عدم نوآوری باعث شد شرکتی مانند نوکیا که فناوری اصلی آیفون و آی پد حاصل کار او بود در برابر آن فناوری ها مقاومت کند، زیرا می ترسید در کسب وکار فعلی اش اختلال ایجاد کند.
این یکی از ضعف های بزرگ در بازاریابی و فروش است. شرکت ها عاشق محصولات و خدمات فعلی خود می شوند و سپس سایر محصولات و خدماتی که شاید با کسب وکار فعلی شان متناسب باشد را پس می زنند. همین موضوع باعث سقوط بلک بری و نوکیا شد و هر سال موجب افول و انحطاط شرکت های کوچک و بزرگ بسیاری در سراسر دنیا می شود.

بنابراین برای بقا و موفقیت در بازار امروز چه باید کرد؟

گری هَمِل و سی.کِی. پراهالاد در کتاب فوق العاده خود بنام رقابت برای آینده می نویسند:
هر شرکتی باید پنج سال آینده را پیش بینی کرده و برای تسلط بر بازار در آن زمان تلاش کند.
شما نیز باید همواره همین کار را انجام دهید.

 

آینده خود را بسازید

دوباره به زمان حال فکر کنید و بپرسید: امروز چه کاری را آغاز کنیم که ۵ سال دیگر هدایت کننده کسب وکارمان باشد؟
به کدام محصولات و خدمات دیگر نیاز داریم؟ به چه مهارت ها و قابلیت های دیگری نیاز داریم؟

چه کارهایی را بیشتر و چه کارهایی را کمتر انجام دهیم؟ چه کاری را فورا آغاز کنیم تا این آمادگی را داشته باشیم که ۵ سال دیگر رهبر بازار شویم؟
شروع کاری جدید بسیار دشوار است. به همین دلیل کنفوسیوس می گوید: سفرهای طولانی با نخستین گام آغاز می شود.

برای آغاز کاری جدید، اولین گام همیشه سخت ترین گام است؛ اما اگر می خواهید به جای اینکه قربانی آینده باشید، آینده را بسازید، نخستین قدم همیشه لازم ترین قدم است.
مایکل کامی، برنامه ریز استراتژیک جمله معروفی دارد: آن هایی که برای آینده برنامه ریزی نمی کنند، آینده ای ندارند!
برای رسیدن به چیزی که قبلا هرگز به آن نرسیده اید، باید کاری انجام دهید که قبلا هرگز انجام نداده اید. باید مهارت هایی را در خود پرورش دهید که قبلا نداشته اید. باید محصولات و خدماتی ارائه دهید که قبلا ارائه نداده اید.
باید فردی متفاوت از گذشته خود شوید.

 

۴-توقف کامل برخی از کارها

چهارمین راه تغییر زندگی و کار این است که انجام کارهای خاصی را به طور کامل متوقف کنید. کارهای زیادی وجود دارند که زمان و پولتان را صرف آن ها می کنید و شاید در یک بازه زمانی ارزشمند بوده اند، اما دیگر ارزشمند و مهم نیستند. افراد بسیاری که تحت تاثیر گوشه امن خود هستند، زمان زیادی را صرف انجام کارهایی می کنند که اصلا لازم نیست انجام شود.
تفکر از صفر را در همه فعالیت های بازاریابی خود تمرین کنید. از خود بپرسید آیا در حال حاضر کاری را انجام می دهم که اگر تمام شود با دانش فعلی، دوباره آن را انجام نخواهم داد؟
آیا محصول یا خدمتی وجود دارد که اگر از صفر شروع می کردید با دانش فعلی خود به بازار ارائه نمی کردید؟

آیا کاری در بازاریابی و فروش وجود دارد که با دانش فعلی دوباره انجامش نخواهید داد؟ آیا فرایندی در کسب وکارتان وجود دارد که اگر تمام شود با دانش فعلی دوباره آن را آغاز نخواهید کرد؟
با پرسیدن دائم این سوالات، ذهنتان باز می شود و پذیرای امکانات جدید می شوید. خیلی جالب و تاسف آور است که بسیاری از شرکت ها اسیر کارهایی هستند که موجب صرف زمان و هزینه های غیر لازم می شود و با دانش فعلی شان هرگز دوباره آن ها را انجام نخواهند داد. اسیر ماندن در کارهای قدیمی و بی حاصل، از انرژی لازم برای ارائه محصولات و خدمات جدید متناسب با بازار امروز و یافتن راه های جدید برای بازاریابی آن ها می کاهد.

ذهنتان را باز نگه دارید

خلاق باشید. به گوشه امن پناه نبرید. به راهی نروید که کمترین موانع را دارد و همیشه همان کارهایی را انجام ندهید که در گذشته انجام می دادید. به دنبال راه هایی جدیدتر، بهتر، سریع تر، ارزانتر، ساده تر، مناسب تر و کم هزینه تر برای بازاریابی و فروش محصولات و خدمات باشید. بدانید هر کاری که امروز انجام می دهید به زودی با بازارهای متغیر و رقابت های سخت، منسوخ می شود. پذیرای تغییر باشید و وقتی ایده ای به ذهنتان رسید، فورا و قبل از دیگران اقدام کنید.
به گفته ساچل پِیج، بازیکن بیسبال: به عقب نگاه نکنید، شاید کسی در حال سبقت گرفتن از شما باشد.

 

منبع:

www.roshdacademy.ir